تبليغاتX
رفتن رسيدن است

رفتن رسيدن است

در نظربازی ما بی خبران حیرانند

مسلما نام هر چیزی از مهمترین وجوه اون چیز می تونه باشه. نام مورد نظر این پست , نام وبلاگ است, رفتن رسیدن است.
خیلی از افرادی که تا حالا به این جا سر زدن, نظری در این باره گذاشته اند. این پست شامل تعدادی از این نظرهاست. مستقیم یا غیر مستقیم" رفتن رسیدن است" را دست آویز نوشتشون قرار دادند.


باران:

این شعار یکی از بهترین اساتید من بود...
در مسیر حق... در سلوک... رفتن رسیدن است...

همکلاسی:

درود
دوست گرامی
مگر نه رفتن رسیدن است...پس بران به جلو
ولی اشتباهی دنده عقب نزنی
چون در زندگی سه راه هست
ایستادن و ذات پست انسان ماندن
دنده عقب و به ذات پست تر حیوان رفتن
و راه سوم راهی است که در آن رسیدن است...راهی که هیچ انسانی به آن نرسیده و نخواهد رسید....راهی به مقصد خدا شدن...درسته که به ته اون نمی رسی ولی توی این راه کاروانسراهای زیبایی است که اگر به هرکدام برسی رسیدی به مقصد...فقط باید مواظب باشی از این کاروانسرا به کاروانسرای قبلی نری که دوباره باید مشقای پاک شده رو تو دفتر بنویسی...دفتری که چون یه بار نوشته هاش پاک شده جلای بار اول رو نداره....پس اگه می ری برو جلو و نه عقب...چون اگر عقب بری همونی می شه که گفتم...برو جلو حتی اگه تو عرض جاده یه ماشین پارک کرده باشه...اگه سرعت عمل و دانایی داشته باشی می تونی بدون تصادف ازش رد بشی و گرنه باید به اون ماشین بزنی و ماشین جفتتون خراب می شه و باید کلی بهای صافکاری بدی...تازه بعدش ماشینی که یه بار صافکاری و رنگ شده به این راحتی ها فروش نمی ره...پس گواهینامه بگیر و برو...و برای گواهینامه گرفتن باید پیش تعلیمات رانندگی بری...
و تازه اگه تو برای آتیش مردم هیزمی افتخار کن ...عبادت جز خدمت خلق نیست...
باید بین مردم روشنایی باشه چه بهتر تو باعث اون روشنایی باشی...حواست باشه اگه افراط کنی و زیادی بسوزی نورت همه رو اذیت می کنه...ضمنا حواست باشه اگه بعضی مردم ناقلا خواستن با آتیش تو همدیگه رو سیاه کنن و نابود کنن خاموش شو...چون اراده ای که خدا به هر انسانی داده خیلی زیاده...حتی اگه روح انسان در قالب یک چوب هم باشه مطمئن باش می تونه از سوختن خودش جلوگیری کنهراستی دنیا خودش ایستاده...ماییم که هلش می دیم...اگه ندیم و جا بمونیم به قول آقا مهدی ما رو گرگا می خورن...چرا...چون وقتی واستی قاطی همون ذات پست حیوونا می شی و تو حیوونا هیچ رحمی وجود نداره و همه رو حتی اونهایی که باهاشون رفیق و قاطی شدن رو می خورن...
پس برو و برو و برو تا بدانی و بدانی و بدانی
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی به روزی
و از شهری به شهری
برو و از زیر اسمان وطنی که در ان تنها مرگ را به مساوات تقسیم می کنند بگذر و به دیار زندگی بخش برس
ما که ترمز بریدیم و رفتیم تو ته دره...ماشینمون حالا حالا ها حاضر نمی شه ...
تو برو و اگه به دوستامون رسیدی سلام من رو برسون و بگو من دارم سعی می کنم بهشون برسم ولی چون تعمیر کاری نیست ماشین رو باید خودم صافکاری کنم و تا یاد بگیرم ممکنه طول بدم ولی یه روزی خواهم اومد
خواهم اومد مثل آفتابی که هر روز میاد و برای ما طلوع می کنه با سلام عطر آویشن
....
در مورد علامت تعجب
دیگه دیگه...خوشم میاد جلوی جمله ی رفتن رسیدن است !!!! بگذارم

ساقی:

ميدوني...من فكر ميكنم رفتن نرسيدنه...
هر چي بري نميرسي...به هر جا برسي داشته هات مجبورت ميكنن پيش بري...باز بري ...باز...باز..
فكر ميكنم اگه بيفتي تو مسير رفتن...هيچوقت نميرسي....اگه حس كردي رسيدي....يعني ايستادي...

امیرحسین:

برخی فکر میکنند که جدا شدن وپیاده شدن از کاروان زندگی اسیری در دام گرگها ولاشخورانه که بالعکس فرار از دست گرگا ولاشخورانه
برخی فکر میکنند که دنیا ایستاده وما داریم اونو به جلو هل میدیم ...که بالعکس ما ایستادیم وبی هدف نظاره گره عبور سریع السیر قطار زندگی هستیم...بدون اینکه اختیار داشته باشیم واین زندگی ست که یوقش را به گردن ما انداخته وما را مسافر این قطار کرده
رفتن، ولي نه به سوي نابودي، به سوي ابدي شدن.
رفتن، ولي نه به هنگام بي زماني، به هنگام معراج وجود.
رفتن، نه با وقفه، كه به بي وقفگي وقف را شكستند و پرواز كردند.
جايي بالاتر از آسمان.
جايي بالاتر ازآنچه كه مي بينيم و مي شنويم.
جايي كه فقط خداست معشوق
 
این روزها در تو در توی پیچ ها گم شده ام.
 
در پس هر پیچ گاهی شک است گاهی یقین.
در پشت هر سیاهی گاهی فرشته ای است و گاهی دیوی.
 
از هر جاده ی مه آلود که می گذرم گاه احساس می کنم که پایم لیز خواهد خورد و در قعر دره ها سقوط خواهم کرد اما هر بار دستی نا پیدا مرا از لبه های لیز این پرتگاهها به بیرون می کشد ...
 
این روزها همه ی دوستان دشمن اند !
چرا که در تاریکی تشخیص دوست از دشمن ممکن نیست!
این روزها روزهای تاریکی است که خواهد گذشت .
شاید تلخ!
شاید تنها!
شاید دور!
اما خواهد گذشت.
و شاید پشت پیچ بعدی این راه رسیدن در انتظارم باشد..
اما من تنها به مقصد رسیدن را دوست ندارم!

گلسا :

هر رفتی رسیدن نیست ، ولی برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست ، پس میرویم ...

باران:

سالک جماعت, همه چیزش به رفتن است... شاید اصلا قرار نیست به جایی برسد...

 

هدف رفتن و حرکت کردنه، نه رسیدن (به نظر من)
هر وقت هدف از صعود کوه، برام رسیدن به قله بوده، بعد از فتحش هم فقط به برگشتن به خونه و استراحت فکر می کردم اما وقتی هدفم صعودی بوده برای کسب تجربه، آزمون استقامت، لذت بردن از همراهی با بقیه، لذت بردن از آوای طبیعت یا حتی ارضای مازوخیست درون، از صعودم لذت بردم. (به تجربه ی من)
عشق اگر به "با هم حرکت کردن" تبدیل بشه وقتی "با هم ایم" وجود داره و اوج می گیره، اما وقتی به تلاشی برای "به هم رسیدن" تبدیل بشه، بعد از رسیدن و "با هم بودن" از بین می ره (درست نقطه مقابل قبلی) پس باز فکر می کنم هدف رفتنه نه رسیدن (باز به نظر من :دی)
اما وقتی توی راه حرکت می کنی لازمه به جاهایی برسی و برای ادامه ی مسیر باید از اون جاها عبور کنی. پس حرفمو تکمیل می کنم:
 
هدف رفتن است و رسیدن است برای رفتن و رسیدن برای رفتن و رسیدن برای رفتن و ...

علی:

به عنوان کسی که لااقل در یک زمینه هم رفتن را تجربه کرده ام و هم رسیدن را تجربه ی خودم را برادرانه می گویم که هیچ وقت لحظه های رفتنم را با لحظه های رسیدن و "سکون" (رسیدن خالی از حرکت) عوض نمی کنم ...
این را هم به یاد بیاورید که :
فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب ... (با ترجمه ی من : پس چون رسیدی دوباره به راه بیفت و با این رسیدن و دوباره راه افتادن مداوم به سوی "او" روی آر)

دینا:

اره رفتن رسیدن است و شاید ماهی ها گمان میبرند باید از ساحل رفت, رفت تا رسید...خوب نگاه کن خیلی هم بد نیست که گاهی بیرون از اب باشی تا یادت بماند زندگی بسته به اب است...اه یک جرعه اب...تشته ام تشنه

 رهایی ؟ از چه؟
مگر اسیر چه شده ای که اینچنین بی تاب از دل شب میگریزی؟
چشمهایت را ببند ...
چه میبینی؟
اول تاریکی و بعد ... هر آنچه آرزویش را داری..
مگر نه این است ری را ؟
چشمهایت را ببند ...
دلت را صدا کن
یادش را به خاطر آور...
آنگاه حضورش را در ذره ذره وجودت لمس خواهی کرد
نفس هایت نوید چه را میدهند ؟
مگر جز این است که از او جان گرفته ایم و به سوی او در حرکتیم ؟
(انا لله و انا الیه راجعون)
 نفس هایت سنگین میشود اما اندک اندک رو به آرامش می نهی
یاد او همیشه با تو است ( الا بذکرالله تطمئن القلوب)
مگر نه این است ری را ؟
خودت را در دل شب رها کن ....
بی پروا صدایش کن
و من امشب
بیش از هر وقت دیگر
تشنه دیدارم...
میخواهم تا صبح بیدار بمانم
میخواهم شب را با همه تاریکی اش لمس کنم
بیا ترس را فراموش کنیم
بیا در انتظار طلوع خورشید هوس دیدن ماه را به لذتی جاودانه بدل کنیم
بیا این بار در ستایش بزرگی اش و نه به شکرانه نعماتش تسبیح گویان به پیشواز فلق برویم
و من این سحر قبله ام را به سوی مشرق میگسترانم
شاید آخرین فرصت برای دیدن طلوع باشد ...
بیا برویم ری را
بیا برویم....
آری ... رفتن رسیدن است .
 

قاصدک:

گاهی اون قدر نگران رسیدنم که مهم ترین چیزو از یاد می برم باید حرکت کنم تا برسم ...
واقعا رفتن رسیدن است...

مهیار :

من میگم... اومدی و نرسیدیم...
تو میگی..خوب اینجوریم که باشه ..بازم چیزی رو از دست ندادیم..
من میگم..موسم عمر کوتاهتر از این حرفاس..
تو میگی.. بیخیال ... در سفر بودنو عشقه...

و من اسیر در سفر با تو بودن میشوم..این چنین است که ادامه می یابد..این اکسیر سیاهه و پر از شمیم ناشناسی که... زندگیش میخوانند...

برای رسیدن..گاهی هم..توقفی لازم است... و شاید رسیدن..پایان نگاه مرطوب تو باشد..به آینه دل...بعدش را چه کنم...؟!!!

ری را:

گاه که میخواهی برویی قفل دلیل رفتن میشود به جای ماندن

محسن:

یه رفتنی آغاز شد...
به رسیدنی منجر شد، همین دیروز انگار...
حالا وقتشه، رفتنه جدید با یار جدید... حالا با هم می رید و با هم می گید:
رفتن رسیدن است

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت توسط ریحان |


امشب می خواستم عاشقانه ی بلندی برایت بسرایم
اما،
اما خیال امتحان فردا ساعت هشت نگذاشت...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


تمام سرمایه خود را یک جا بار شترها کرده ام و تک و تنها به بیابان زده ام. دل من از تجار سودجو، متملق و بازیگر شهر به تنگ آمده است. سرمایه من بیشتر از این همه عشق رنگ پریده تجار شهر می ارزد. آنها ارزش معامله کردن ندارند. تجار ارزش مال را به چیزی که در عوضش می دهند، می سنجند من به کسی که آن را می خرد. من دل از این بازار کنده ام، امیدم به راهزن هاست.

 

من مدتهاست که در راه ها و تنگه ها بساط می گسترانم، روزها شترها رها می کنم، شب ها در انتظار شبیخون خود به خواب می زنم، ولی انگار خبری نیست.

اگر سرمایه من کم مایه است، آن همه تاجر، عاشق چه بودند؟ اگر راهزن و عیاری نیست، پس این همه افسانه به دروغ از کدام راهزن و عیار سخن گفته اند؟

 

آسمان تاریک و شب نزدیک بغل کردن صبح است، من ساکت و آرام رو به بیابان نشسته ام و با خود زمزمه می کنم:

دریغا مالی که به بازار صد تاجر عاشق داشت، به بیابان یک رهزن عیار ندارد.

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


در نهفته ترين باغ ها ، دستم ميوه چيد.
و اينك ، شاخه نزديك ! از سر انگشتم پروا مكن.
بي تابي انگشتانم شور ربايش نيست ، عطش آشنايي است.
درخشش ميوه ! درخشان تر.
وسوسه چيدن در فراموشي دستم پوسيد.
دورترين آب
ريزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترين سنگ

سايه اش را به پايم ريخت.
و من ، شاخه نزديك !
از آب گذشتم ، از سايه بدر رفتم.
رفتم ، غرورم را بر ستيغ عقاب- آشيان شكستم
و اينك ، در خميدگي فروتني، به پاي تو مانده ام.
خم شو ، شاخه نزديك!

شعر از سهراب سپهری

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


خدا را در آوار روزمرگی ها گم کرده ای و در آسمان ها به دنبالش می گردی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


هر روز که از خواب بیدار می شد، صفحه شطرنج را دوباره می چید انگار نه انگار که دیشب جنگی خونین بین دو سپاه سیاه و سپید برپا بود. همه به جای خود بر می گردند. تازه اول صبح است تا شب جنگ طول خواهد کشید سیاه سپید را، سپید سیاه را خواهد زد. هر لحظه دلهره ای و هر آن خطری، گاه شادی زدن و گاه غم خوردن. بازی تا شب طول می کشد. شب بالاخره سپاهی خواهد برد...

و فردا صبح دوباره دو سپاه رو به روی هم صف خواهند کشید... انگار نه انگار...این است شطرنج روزمرگی...

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


زردآلو!

شیرین و ترش.

فوق العادست!

اونایی که نمی تونن بفهمنش پوستشو می کنن و می خورن!

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


بار دیگر مردی که دوستش می داشتیم رفت...گذشت...درگذشت...


نادر نویسندگان ایران، نادر ابراهیمی ،دیروز پس از 9 سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری درگذشت.
آثار آرام و عاشقانه اش آنچنان دوست داشتنی . جاودانند که با .جود اینکه 9 سال از نگارش آخرین کتابش می گذشت ، پر فروش ترین نویسنده ی نمایشگاه کتاب بود.

متن زیر چهلمین نامه از کتاب"چهل نامه ی کوتاه به همسرم" است.
نامه ی چهلم برخلاف 39 تای دیگر،که یک برگ هستند، بلند است. و حقیقا که چهلمین نامه مجموعه را به کمال می رساند. این می تواند آخرین نامه ی هرکدام از ما باشد...

بانوي من!

يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
نه با سفري يك روزه
نه با سفري بلند
بل با آخرين سفر
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز با عاقبت.
نه با كلامي كم توشه از مهرباني
نه با سخني تو بيخ كننده
بل با آخرين كلام.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


 
خريد حلقه ازدواج:
به دنبال خريد حلقه نو و دست اول نباشيد!،بسياري از بزرگترها حلقه هاي ازدواجشان را در اختيارتان خواهند گذارد كه مي توانيد با كمي پرداخت و تميزكاري در كارگاههاي طلاسازي آن را بازيافت كنيد!.
(اگر در ينگه دنيا باشيد مي توانيد ازفروشگاهي مثل اين كه حلقه بازيافتي به فروش مي رساند استفاده كنيد!)
اگر به دنبال حلقه با نگين الماس هستيد كمي در اينجا در مورد كشته شدگان جنگهاي داخلي آفريقا بر سر استخراج الماس جستجو كنيد.


محل مراسم ازدواج:

نزديكترين مكان را نسبت به منزل و اقامتگاهتان براي مراسم در نظر بگيريد،بدين ترتيب انرژي و سوخت زيادي توسط شما و مهمانانتان براي رسيدن به مكانهاي دور از دست نخواهد رفت.
سعي كنيد از مكانهاي عام النفعه اي چون باغها و گردشگاههايي كه هزينه پرداختي شما را صرف بازسازي و بهبود فضاي سبز مي كنند استفاده كنيد!.(البته اين قضيه در ايران زياد مرسوم نيست يعني پاركها و فضاي سبز مجوز چنين كاري را ندارند!،بعلاوه فضاهاي سبز و باغات گاهاً در فواصل بعيدي نسبت به شهر قرار دارند كه شرط فاصله را نقض مي كند!).


نحوه دعوت از مدعوين:

به جاي استفاده از كارتهاي مرسوم كاغذي يا پلاستيكي از دعوتنامه هاي الكترونيك كه اين روزها بسيار اشكال شكيلي هم دارند استفاده كنيد!،بعد از ارسال هم يك پيامك بفرستيد كه صندوق پست الكترونيكتان را بازبيني كنيد!.
در صورتيكه از همان نحوه مرسوم كاغذي استفاده مي كنيد از فروشنده كارتهاي طراحي شده بر كاغذهاي بازيافتي را درخواست كنيد.(در بعضي از نمونه هاي خارجي آن حتي تخم و دانه گياه نيز در لفافه كاغذ موجود است كه پس از افتادن به روي خاك جوانه خواهد زد!)


لباس مراسم:

به عوض خريدن لباس عروس براي پوشيدن فقط يك شب و بعد بايگاني در كمد لباس تا آخر عمر!، از خدمات كرايه لباس عروس يالباس عروس بستگانتان با كمي تغييرات و بهسازي استفاده كنيد.
در مراسم خارجيها كت و شلوار داماد به طور رسمي يك
Tuxedoيا كت فراگ است كه خوشبختانه در ايران زياد مرسوم نيست و داماد با كمي دقت مي تواند كت و شلواري تهيه كند كه در صورت اضافه وزن نكردن سريع بعد از ازدواج تا چند وقتي در محل كار و مهماني سرويس بدهد!.

خوراك و پذيرايي:

در بازار مصرفي خارج از كشور محصولات غذايي ارگانيك (پرورش و فرآوري با استفاده از مواد غير شيميايي)به عنوان انتخاب اول از لحاظ سلامتي و پايداري زيست محيطي قرار دارند و براي چنين مراسمي نيز آنها را بيشتر توصيه مي كنند،گرچه اين محصولات از لحاظ قيمتي كمي گرانترند ولي صرفه زيست محيطي دارند.(در مملكت عزيزمان هنوز چنين دسته بنديهايي در كار نيست و معمولاً اكثر محصولات غذايي ما طعم و بويي از محصولات پتروشيمي دارند!.)
براي ظروف از وسايل اجاره اي يا يكبار مصرف با جنس قابل بازيافت استفاده كنيد.(اين يك كار را ما ايرانيها پيشاپيش به خوبي انجام مي دهيم،فقط هنوز صنايع توليدي ظروف يكبار مصرف قابل بازيافت را هنوز در ابعاد مصرف داخلي راه اندازي نكرده ايم يا عملكرد دولتيمان ورشكستشان داده است!.)


گل:

به عوض گلهاي بريده شده از گلدانهاي زنده  اجاره اي براي دكوراسيون استفاده كنيد و سپس به نهالخانه ها عودت دهيد.
گلهاي استفاده شده در دكوراسيون و تزيينات سر ميز را بعد از اتمام مجلس (اگر چيزي از آنها باقي ماند!)براي مراكز خيريه و آسايشگاهها بسته بندي كرده و ارسال داريد تا شايد كمي نيز باعث طراوت محيط آنها باشيد.
گلهاي ارگانيك نيز در خارج كشور از لحاظ بو و شادابي  و كمتر بودن عارضه هاي زيست محيطي طرفداران خودش را دارد ولي در كشور ما اكثر گلهاي گلخانه اي و پرورشي با دوپينگ! رشد داده مي شوند.


هداياي مراسم براي ميهمانان:

در بعضي نقاط يك بسته هديه براي مهمانان تهيه مي شود كه منبع خارجي بر اهداي مبالغي به خيريه هاي كودكان يا طرفداران محيط زيست و حمايت از حيوانات را پيشنهاد كرده است يا بسته هاي حاوي دانه و تخم گل و گياه به جاي بسته هاي نقلي كه در ايران براي مهمانان كادوپيچ مي كنند!.

خدمات نقليه مراسم:

به جاي استفاده از ليموزين يا ماشينهاي پرسيلندر!از درشكه و اسب! يا ماشينهاي هيبريدي استفاده كنيد.
مهمانان را از طريق خدمات عمومي حمل و نقل(با كرايه يك اتوبوس يا چند ون از بموقع حاضر بودن مهمانان و ساير مشكلات ناشي از رانندگي پس از پايان مراسم رهايي خواهيد يافت!) به محل مراسم فراخواني كنيد يا برنامه ريزي كنيد كه از فضاي خالي اتومبيلهايشان براي رساندن سايرين به محل بهره بگيرند.


ماه عسل:

براي رفتن به تعطيلات ماه عسل به ترتيب ترن،ساير وسايل نقليه زميني يا دريايي و در انتها به هواپيما فكركيند تا محيط زيست كمتر متاثر شود!.(گرچه بسياري از جوانان ايراني از فرداي عروسي بايد در دغدغه چكهاي كشيده و نكشيده بلامحلشان باشند و فرصتي براي اين گشاده دستيها ندارند!).
مسافرت در قالب اكوتوريسم نيز از انتخابهاي سبز براي ماه عسل است،اگر مي رويد به دشت و كوهستان برويد و هتلهاي گرانقيمت و گشت و گذار در مراكز خريد را براي فرصتهاي ديگر بگذاريد.

پ ن: مطلب از اینجاست. که خودش هم ترجمه شده از اینجاست و اینکه کامل نیست.
اگر می خواهید بیشتر بدانید به 
Green Wedding Guide حتما سر بزنید .


+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


ازداواج موفق هم ابن روز ها از حامیان محیط زیست شناخته می شود.

طلاق هم به فهرست بلند بالای مخربان محیط زیست در دنیا اضافه شد؛ چرا که استفاده ی ناکارآمد از انرژی و منابع و هزینه ی سنگین تر آب و برق منجر می شود. به دنبال طلاق، معمولا یکی از زوج ها خانه ی مشترک را ترک و به خانه ی دیگری نقل مکان می کند که باعث افزایش مواد و زمین لازم برای سکونت می شود. کارایی استفاده از منابع در خانه های مجردی افراد طلاق گرفته پایین تر از خانه های متاهلی است. به عنوان مثال، در آمریکا تفاوت این دو نوع، بیشتر از 73 میلیارد کیلو وات ساعت برق و 672 میلیلارد بشکه آب در سال است
.
 
پ ن : با موج سبز همراه شوید!

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


دست هایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد. می دانم. می دانم. می دانم.
و پرستوها در گودی انگشتان جوهری ام
تخم خواهند گذاشت...


 

به پیشنهادسپهر سلیمی از فردا و همزمان با روز جهانی محیط زیست، وبلاگستان فارسی به مدت یک هفته سبز خواهد شد.

یه این صورت که شما با قرار دادن مطلبی در وبلاگ خود که الزاما نیازی نیست تخصصی باشد در این حرکت شرکت می کنید. هدف اینست که هر کس بر اساس دیدگاه خود و مخاطبان وبلاگش مطلبی مرتبط با محیط زیست بنویسد.

از همین جا از کلیه ی اقوام، دوستان، آشنایان وبلاگستانی دعوت می شود که با پست های خود با بیایید با هم بریم موج سواری!

ـ سایت موج سبز.
ـ با قرار دادن
لوگو در وبلاگ خود از طرح حمایت کنید.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم

بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم

مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم

"دیوان امام"

+ نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت توسط ریحان |


اگر قصد دریا داری، رو به دریا مکن
در این صحرا جز سراب، دریایی نیست.


+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


من و تاریکی این بار

شوق دیدار تو را از قفس فاصله ها دزدیدیم

من و تاریکی رهسپار تو شدیم

دلمان هم رنگ ولی دل من روشن و شب تاریک

و در این همرنگی

شوق دیدار تو را تنگی راه می­فشرد

خود من اینجا در تکاپوی رسیدن اما

روی سپیدی تنت، نسیم دل من در وزش است

+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


بیچاره آهویی که صید پنجه شیری  بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی



شعر از مجموعه «گریه­های امپراتور» سروده «فاضل نظری »

+ نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


کودکی که در تصویر زیر می بینید، سالها پیش در یک شهربازی شلوغ به دلیل رها کردن دست مادر خود، گم شده و تا به حال از او خبری به دست نیامده است. لطفا در صورت مشاهده او با ما تماس بگیرید. این کودک به دفتر نقاشی خود بسیار علاقه داشته و بدون آن احتمال هلاک شدن او می رود. دفتر او هم اکنون در خانه است و انتظار او را می کشد. آخرین نقاشی او که نیمه کاره مانده است، مربوط به تصویر یک فضاپیمای خیالی می شود.

+ نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت توسط مهدی |


                                      دلم لک زده برای بی من شدن!

دلم لک زده...
کسی خریدارش نمی شه...
 

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت توسط ریحان |


نمی دانم که ای یا رب، ولی دل را به سوی تو نیازی است

بگیران نور این فانوس خورشید، به تاریکی مرا رخصت بفرما،

ببند این در به روی هر مسافر، مرا تنها در این شبها پذیرا

به دیواری مسیر راه تاریخم بگیران مرا استاده در راه سفر ساز

نسیمی روی من بگشا و با آن، تمام گرد این دنیا بگیران

ببر این یادگاری ها ز ذهنم، به روی جسم تارم یاد خود ساز

شلوغی ها دورنم خانه کردند اتاق فکر من خالی بگردان

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط مهدی |


به شوق آنکه پس از سال ها صدف بشوم
مرا گذاشته ای که در خودم تلف بشوم؟
                                                                  "مژگان عباسلو"
                                                                                                      
پ ن: آری شود ولی به خون جگر شود!
 

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت توسط ریحان |


من قطره ، قطره ، قطره
تو شانه ، شانه ، شانه
پهنای شانه ات چکه ، چکه ، چکه
تو شوق ، شوق ، شوق
من ترس ، ترس ، ترس
خیس و سرد
زمینمان گرم ، گرم ، گرم
از بارش بارانی نرم ، نرم ، نرم
                                                ما دست؛ دست ، دست

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت توسط ریحان |


X

هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي‌
........
پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني. مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.سنگ‌پشت‌ تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد. پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛

و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست. كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نااميدي.
خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود.
و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد.
چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است. حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي. و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت. ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: « رفتن, رسيدن است»
حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ كشيد.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

تست روانشناسی طرح شده توسط فروید
افراد متأهل سالم ترند
چطور از گل‌ها عکاسی کنیم؟
تلاش اردک مادر برای نجات جوجه اش از دست یک حواصیل
رفع تشنگی !
50 دقيقه اضطراب در آسمان اصفهان
مداد کنکور
آگهی مناقضه
اوج هنر نمایی با میوه و سبزی جات
لبخند خدا
جدول خاموشی های برق اصفهان
!
iran
سایت رضا اميرخاني
جدیدترین شعارهای زیست محیطی سال !
چه غذاهایی حافظه را تقویت می کنند؟
کیلیپ یه ایرانی روی موسیقی باخ
قابل توجه پاره کننده بی فرهنگ و بیمار اطلاعیه ها + عکس
پنير ليقوان
عجیب ترین پیکره های دنیا
کشف آهوی تک شاخ
توليد نخستين موبايل اسلامي در قم
نقاشی های 3 بعدی کف خیابان
ژن مسئول حرکت قائم کشف شد
ساختمان وارونه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385


نویسندگان

ریحان

مهدی


پیوندها

آرش علیزاده
آسمانی دیگر
آیه های سکوت
ابوذر رجبی
امیر کبیر زندس به کوری چشم بعضیا
انجمن حمایت از حیوانات
بازگشت
به تماشای آب های سپید
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید
پلنگ زخمی
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
خواب آلوده
در انتظار باران
دستنویس
دوستداران حیوانات
راه نو
رضا جون!
ری را
زندگی
زیر طاق مهتاب
ساسان سلیمی
سلام
شاید
شلم شوربا
فاکولیت
فایره روحانی
فعلاً؛ بدون عنوان.
کاهگل
کلام
گاماس
لازم نیست
ما هيچ,ما نگاه
مثل دریا بی‌کران
معین اسقایی
من و آسمان
ور نسيمي جنبد به رهش نجوا را ناروني نيست
هادی مشیدی
همکلاسی
يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ
شاعرانه ها
سالار سهرابی


    تعداد بازديدها: